أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
274
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ديوارى ببستم و برفتم تا رسن و آلت آن جمع كنم چون بازآمدم شتر را ديدم كشته و شكم شكافته و كوهان بريده ، مرا سخت آمد نزديك بود كه آب از چشم روان گردد ، گفتم : اين كه كرد ؟ - گفتند : عمّت حمزه ، گفتم : چرا ؟ - گفتند : مست بود با جماعتى بدينجا رسيد زنكى خنياگر در ميان ايشان بود بيتها انشا كرد در آنجا ذكر آن بود كه اين شتر را بكش و ما را ازين كباب ده ، چون بشنيد اين شتر را بكشت ، امير المؤمنين گفت : بيامدم و با رسول شكايت كردم و او در حجرهء امّ سلمه بود برخاست و نعلين در پاى كرد و در سراى شد حمزه را گفت : چرا كردى اين را ؟ - و او را ملامت كرد ، او تيز در رسول نگاه كرد آنگه چشم ازو برگرفت و گفت : نه شما و پدران شما بندهء پدر من بودهايد رسول صلى اللّه عليه و آله على را گفت : اى على عمّت سخت مست شده است باز پس آمد و گفت كه : غرامت شتران بر منست ، بروز ديگر حمزه بيامد و در دست و پاى رسول افتاد و عذر خواست ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : من براى تو استغفار كردم و از خداى درخواستم تا ترا عفو كرد ، پس از آن عتبان بن مالك طعامى بساخت و سر شترى بريان كرد و جماعتى را حاضر كرد و سعد بن ابى وقّاص آنجا حاضر بود چون مست شدند در شعر خواندن و مفاخرت كردن آمدند ، سعد در آنميانه قصيدهاى خواند كه در آنجا هجاى انصاريان بود و فخر قوم او بود انصارى برخواست و آن استخوان بر سر سعد زد و سر او بشكست او بشكايت پيش رسول آمد يكى از صحابه گفت : اللّهم بيّن لنا فى الخمر بيانا شافيا ، بار خدايا در باب خمر بيانى شافى كن ، خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ، و خمر حرام شد اين قول بيشتر مفسّرانست و قول بعضى مفسّران و بعضى اصحاب ما آنست كه خمر هميشه حرام بوده است و اين اخبار را قبول نكنند . حسن بصرى گفت كه : اين آيت دليل خمر مىكند از آنجا كه خداى گفت : فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ ، و « اثم » بزه و حرج باشد و اين حرام بود فكيف به « كبير » صفت كرده است كه « اثم كبير » گفت آيت « لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى » دليل تحريم نكرد بيش از آن نيست كه نهى كرد از نماز در حال مستى ، پس اين آيت آمد كه : فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ ،